یادداشت‌های روزانه

یک وبلاگ خیلی ساده که بهمون میگه امروز چه اتفاقی افتاده بود

تبلیغات تبلیغات

۲ آذر ۱۴۰۳

برگشتم تهران و آرزو کردم کاش مدت طولانی‌تری خونه می‌موندم اما خب نمی‌شد. مامان غروب که زنگ زد گفت تاسیانه ؟ :)) قضیه رو پیچوندم. می‌خواستم بگم از همون موقعی که سوار اتوبوس شدم این حس مزخرف اومد سراغم یا شاید حتی عقب‌تر از صبح که بیدار شدم یا حتی پنجشنبه. چیزی نگفتم چون می‌دونستم پس این احساسات یه چیزی هست به اسم عادت. سریع برمیگردم به تنظمیات کارخانه. اونقدر خسته بودم تا یک ساعت پیش خواب بودم. فاطمه هم امروز پیام داد و گفت ۱۸ بهمن عروسیشه.
برچسب‌ها: برمیگردم
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها